X
تبلیغات
رایتل
دل دریائی

فرهنگی هنری سرگرمی


با توجه به شعری که در پست قبلی گذاشتم ،این شعر را یکی از دوستان وبلاگی برایم فرستاده . من که لذت بردم .نطر شما چیه؟ 

 

 

من به تو خندیدم
 

چون که می دانستم
 

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
 

پدرم از پی تو تند دوید
 

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
 

پدر پیر من است
 

من به تو خندیدم
 

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
 

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
 

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
 

دل من گفت: برو
 

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
 

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
 

حیرت و بغض تو تکرار کنان
 

می دهد آزارم
 

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
 

 که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت  


نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1390ساعت 12:13 ق.ظ توسط تارمی نظرات (19)



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت


پیوند های روزانه

آرشیو سایت

پیوند ها

اختصاصی ویژه

طراح قالب

امکانات سایت