با توجه به شعری که در پست قبلی گذاشتم ،این شعر را یکی از دوستان وبلاگی برایم فرستاده . من که لذت بردم .نطر شما چیه؟
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
سلام دوست عزیز.مرسی که به من سر زدین.
خوشحال میشم بیشتر به وبلالگ هم بیایم.منتظرتم
سلام.خواهش میکنم.چشم حتما میام.
سلام

این شعر هم واقعا زیباست
من شعرای فروغ رو خیلی دوس دارم
ممنون
سلام.ممنونم که اومدی
سلام دوست خوبم
منم کلی لذت بردم من کلا عاشق شعرای فروغم ......
سلام دوست خوبم.ممنونم که اومدی و خوشحالم که لذت بردی.
سلام همین شعر رو می گفتم خوشم میاد ازش زیباست ممنون
سلام.ممنون که اومدی
سلام مرسی که بازم سر میزنی
انتخاب خوبی بود من شعرای فروغ رو دوست دارم
پست فبلی هم خیلی قشنگ بود
موفق باشی
سلام.سپاسگزارم.شما هم موفق باشید.
سلام تارمی عزیز!
ممنون از لطف شما که خبرم کردی...
خیلی قشنگ ولطیف بود لذت بردم!
به خدا میسپارمت
سلام آقا مرتضی .ممنون که اومدی و از نظر پر از مهر و لطفت هم سپاسگزارم.
مرسی مرسی مرسی
عالی بود
خسته نباشی
سلام دوست عزیز.خواهش میکنم و ممنونم.
سلام دوست خوبم یه نظر دادم مثل اینکه نیومد خیلی عالیه دستت درد نکنه
سلام دوست عزیز.ممنون که اومدی.
به به این شعر !
واقعا دم هر 4تاتون گرم !
سلام.آرش جان.
ممنون از لطفت.ولی منظورت از ۴نفز کی ها بود؟
دخترک خندید وپسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
سلام دوست خوبم .با اجازت در پست بعدی این شعر را میازم.
انتخاب زیبایی بود
مهرت را سپاس
خواهش میکنم.ممنونم از لطف شما و از اینکه اومدی و بهم سر زدی.
منظورم از 4نفر شما ، جناب مصدق ، دوستتون که این شعر دومیو فرستاده براتون و سرکار فروغ هستش
ممنونم آرش خوب مهربونم.اون سه نفر حالا یه چیزی.منو دیگه چرا؟حوب خدا را شکر یه برادرزاده ای دارم که تحویلم بگیره.
واقعا آفرین "بها" !

عالی بود !
اگو برداریهای اینطوری همیشه خوب درنمیان
اما این عالی بود به نظر من
مرسی.آفرین آرش خوبم.
یادم باشه یه جایزه برات بخرم که اینفدر تحویلم میگیری.
خوب تحریف کرده
خوب دیگه.قرار نیست که همه نطر موافق بدهند و تعریف کنند.
ممنونم که اومدی.بازم بیا دوست خوبم خوشحال میشم.
سلام ممنون از لطفتان موفق باشید
شعر از آقای جواد نوروزی
سلام.خواهش میکنم و ممنونم که سر زدی.
غروب
که می اندیشم به فروغ
دیگر نمی خواهم پرنده باشم
می خواهم پرواز کنم...
اشعار فروغ را دوست دارم..ممنون ازحضورت.جاری باشی.
سلام دوست عزیز .ممنون که سر زدی.
سلام
خوبی
ممنون سر زدین
جالب بود
سلام.خواهش میکنم.ممنون که اومدی .
سلام ممنون که به وبم اومدی وبلاگ شما همخیلی قشنگه.
سلام.لطف کردی که سرزدی.بازم بیا خوشحال میشم.
درود
ممنون که برای نوشته هاین ارزش گذاشتین و تشریف اوردین
مطالب شما هم زیبا هستند
خوشحال میشم بازم توی لیست نظرات نام شما را بینم
بدرود
درود و سپاس متقابل مرا پذبرا باشید.با کمال افتخار باز هم به شما سر میزنم.حوشحال میشم اگه مجددا تشریف بیارید.